تاریخ انتشار : یکشنبه ۹ فروردین ۱۴۰۵ - ۸:۰۴
کد خبر : 47857

روح الله شامی زاد

واکاوی فنی ایده نتانیاهو برای جایگزینی تنگه هرمز

واکاوی فنی ایده نتانیاهو برای جایگزینی تنگه هرمز
واکاوی فنی ایده نتانیاهو برای جایگزینی تنگه هرمز توسط بنادر سرزمین های اشغالی توسط اندیشکده نفت و انرژی

فراز انرژی – در حالی که بحران انرژی در مارس ۲۰۲۶ و در پی انسداد تنگه هرمز، بازارهای جهانی را به تلاطم انداخته است، ادعای بنیامین نتانیاهو مبنی بر ایجاد مسیرهای جایگزین از طریق خاک اسرائیل برای عبور نفت و گاز منطقه، بیش از آنکه یک راهکار مهندسی و عملیاتی به نظر برسد، به یک بلندپروازی سیاسی شباهت دارد که از واقعیت‌های ریاضی و فیزیک انرژی فاصله دارد. برای درک عمق ناکارآمدی اینایده، ابتدا باید به زبان آمار و ارقام نگریست. تنگه هرمز نه یک آبراه ساده، بلکه شاهرگ حیاتی است که روزانه بیش از ۲۰ میلیون بشکه نفت خام و فرآورده‌های نفتی از آن عبور می‌کند. این حجم عظیم معادل حدود ۲۰ درصد از کل تقاضای جهانی نفت است. در مقابل، بزرگ‌ترین خطوط لوله انتقال نفت جهان در بهترین حالت ظرفیتی بین ۱.۵ تا ۵ میلیون بشکه در روز دارند. برای آنکه دنیا بتواند ادعا کند به تنگه هرمز نیازی ندارد، باید شبکه‌ای موازی شامل دست‌کم چهار یا پنج خط لوله فوق‌عظیم از صحرای عربستان تا سواحل مدیترانه احداث شود. ساخت چنین زیرساختی نه تنها به صدها میلیارد دلار سرمایه‌گذاری اولیه نیاز دارد، بلکه از نظر مهندسی، نیازمند ساخت ده‌ها ایستگاه تقویت فشار و تلمبه‌خانه‌های غول‌پیکری است که نگهداری و تامین امنیت آن‌ها در یک مسیر بیابانی و طولانی، خود به یک چالش لجستیکی بی‌پایان تبدیل خواهد شد.

علاوه بر ظرفیت محدود انتقال، مسئله گاز طبیعی مایع (LNG) گره کور دیگری در این ادعای فنی است. بخش بزرگی از امنیت انرژی جهان، به ویژه در اروپا و شرق آسیا، به محموله‌های گاز مایع قطر وابسته است که تماماً از تنگه هرمز عبور می‌کنند. برخلاف نفت خام، انتقال گاز در مسافت‌های بسیار طولانی از طریق خط لوله با افت فشار شدید و هزینه‌های گزاف همراه است. اگر بنا باشد این گاز در سواحل اسرائیل به صورت LNG صادر شود، نیاز به احداث پایانه‌های مایع‌سازی گاز با ابعادی بی‌سابقه است. ساخت یک واحد LNG استاندارد به سال‌ها زمان و فناوری‌های بسیار پیچیده نیاز دارد و ظرفیت محدود سواحل مدیترانه‌ای اسرائیل، اجازه احداث چنین تاسیسات عظیمی را که بتواند جایگزین ناوگان کشتی‌های غول‌پیکر فعلی شود، نمی‌دهد. در واقع، گلوگاه اصلی تنها لوله‌گذاری در بیابان نیست، بلکه نبود پایانه‌های صادراتی در مقصد است که بتوانند روزانه ده‌ها کشتی سوپر تانکر را بارگیری کنند.

از منظر مهندسی بنادر و لجستیک دریایی، سواحل اسرائیل در دریای مدیترانه فاقد عمق و زیرساخت لازم برای پهلوگیری همزمان تعداد زیادی از نفتکش‌های پهن‌پیکر موسوم به VLCC هستند. در حال حاضر، تنگه هرمز به کشتی‌ها اجازه می‌دهد با کمترین محدودیت به سمت بازارها یجهانی حرکت کنند، اما در طرح پیشنهادی، نفت باید ابتدا هزاران کیلومتر در لوله حرکت کند، سپس در مخازن ذخیره‌سازی غول‌پیکر در ساحل تجمع یابد و در نهایت با سرعت بسیار کمتری نسبت به بارگیری مستقیم در خلیج فارس، به نفتکش‌ها منتقل شود. این فرآیند «چند مرحله‌ای کردن انتقال»، ریسک‌های فنی، هزینه‌های بیمه و زمان تحویل کالا را به شدت افزایش می‌دهد و در عمل، قیمت تمام‌شده انرژی را برای مصرف‌کننده نهایی به سطحی غیررقابتی می‌رساند. هیچ منطق اقتصادیدر دنیای انرژی نمی‌پذیرد که یک مسیر ارزان و طبیعی دریایی با یک مسیر پرهزینه، صلب و محدود لوله‌ای جایگزین شود که ظرفیت آن حتی به نیمی از حجم فعلی هم نمی‌رسد.

نکته فنی بسیار مهم دیگر، مسئله «انعطاف‌پذیری سیستم» است. امنیت انرژی در دنیای امروز بر پایه تنوع مسیرها و قابلیت مانور تعریف می‌شود. یک خط لوله، به محض ساخته شدن، یک زیرساخت ثابت و صلب است که کوچک‌ترین نقص فنی، نشت یا خرابی در هر کیلومتر از مسیر هزار کیلومتری‌اش، کل جریان انرژی را به صفر می‌رساند. در حالی که در مسیرهای دریایی، اگر یک کشتی دچار مشکل شود، سایر کشتی‌ها به حرکت خود ادامه می‌دهند، در سیستم لوله‌محور اسرائیل،هرگونه اختلال فنی در ایستگاه‌های پمپاژ یا یکپارچگی لوله‌ها، به معنای قطع کامل شریانی است که ادعا شده جایگزین هرمز است. این یعنی جهان با پذیرش این طرح، امنیت انرژی خود را از یک پهنه آبی وسیع به یک رشته سیم بکسل نازک و آسیب‌پذیر مهندسی منتقل می‌کند که تعمیر و بازسازی آن در صورت بروز حوادث فنی یا طبیعی، هفته‌ها به طول می‌ انجامد.

در نهایت، فاکتور «زمان» تیر خلاصی بر پیکره این ادعاست. پروژه‌های خط لوله با این ابعاد، حتی در شرایط صلح و ثبات کامل، بین ۷ تا ۱۵ سال زمان برای مطالعه، طراحی، تملک اراضی، مهندسی معکوس و اجرا نیاز دارند. طرح این موضوع در بحبوحه یک جنگ در سال ۲۰۲۶، از نظر فنی به معنای ارائه نقشه ساختمان برای فرونشاندن آتش‌سوزی است که همین حالا در حال سوختن است. ساختارهای بندری عسقلان یا حیفا و خطوط لوله موجود در آن مناطق، تنها برای نیازهای محدود داخلی یا انتقال‌های کوچک منطقه‌ای طراحی شده‌اند و ارتقای آن‌ها به سطحی که بتواند بار ترافیکی تنگه هرمز را تحمل کند، از نظر مهندسی سازه و هیدرولیک، نیازمند بازطراحی کامل جغرافیای ساحلی است. بنابراین،جایگزینی تنگه هرمز با لوله‌های عبوری از اسرائیل، بیشتر از آنکه یک حقیقت مهندسی باشد، یک «مدینه فاضله انرژی» است که با محدودیت‌های فیزیکی سیالات، ظرفیت مخازن و واقعیت‌های زمانی پروژه‌های عمرانی همخوانی ندارد. دنیای انرژی نمی‌تواند بر پایه فرضیاتی که ظرفیت انتقال را تنها در سطح تئوریک بررسی می‌کنند،شاهرگ‌های حیاتی خود را تغییر دهد./ مشرق

روح الله شامی زاد فعال رسانه 

برچسب ها :

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.